تبليغاتX
انجمن دانشجویان شهر اشتهارد

انجمن دانشجویان شهر اشتهارد

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/موجیم که آسودگی ما عدم ماست


بی کربنات : یکی از فحشهای رایج میان شیمیدانان

قمقمه : پَ ن پَ قم هالیووده 

وانت : اینترنت آزاد و بدون فیلتر 

دیپلماتیک : فرد دیپلمه ای که ماتیک زده 

خلوص : خروس خانه ی علی دایی اینا 

Saturday : روز جهانی ساطور 

 
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده 

مشروبات : روبات مشهد رفته 

باقرخان : خواننده ای که در هنگام خواندن قر میدهد 

 
کلیمانجارو : علی دایی خطاب به کریم باقری در زمین فوتبال به معنی کریم ! اونجارو ! 

 
کورتاژ : پودر لباسشویی مخصوص نابینایان 

فیلسوف : فیل گرفتگی(معمولا زمانی اتفاق می افتد که فیلی بین شما و خورشید قرار گیرد) 


 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/28 توسط جعفر نجفی


1- کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده افسر راهنمایی و رانندگی 

2- نگهداشتن فرمان اتومبیل هنگامی که راننده دستش بند است 

۳- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفناست 

۴- تیکه انداختن به عابرین پیاده 

۵- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها 

۶- فحش ...دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها 

۷-تشویق راننده برای لایی کشی 

۸- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها 

۹- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا 

۱۰-خوابیدن با صدای خروپف زیاد در جاده ها
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/28 توسط جعفر نجفی

 

 

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد.مورفي درباره اين تکنسين گفت:

..........
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/28 توسط جعفر نجفی
  • وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه!
  • اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن!
  • موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی ۲-۲ تموم شده!
  • هرچقدر هم دلیل منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب!
  • وقتی پیاده باشی تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی.
  • هروقت گرسنه میای خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت رو درست کردن.

  • تو یه ظرف آجیل اولین چیزی که می خوری یه بادوم تلخه.
  • موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.
  • سر جلسه به دوستت که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت مورفی هستش، شک نکن!
  • اگه یک بار سر کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه، شونصد نفر یادت می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت حذفی!
  • برای موفق شدن تنها یک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های زیاد.
  • اگه یه ماشین صفر بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه داغونت رو بزار وسط اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار.
  • یه وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین انداخته باشی، میای می بینی ۲تاش پنچره!
  • دقیقا همون روزی که ۵ دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن!
    دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره!
  • اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، ۱۰ روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره. ۳۵۵ روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/26 توسط جعفر نجفی

خورده ام آب و نان،الهی شکر

گفته ام بعد از آن:«الهی شکر»

تازه وقتی که آب و نان هم نیست

گفته ام همچنان «الهی شکر»!

منقرض گشته گرچه

 مانندِ ببر مازندران،« الهی شکر»!

با تمام وجود می گویم :

«خالق مهربان!الهی شکر»

می پرد از دهان من بیرون

بی هوا ،ناگهان «الهی شکر»

داده مثل بقیه ما را هم

چشم و گوش و دهان،الهی شکر

کربلا می رویم و می آییم

کاروان کاروان،الهی شکر!

کهکلویه اگر چه محروم است

بابت اصفهان الهی شکر!

می رسد پشت هاله ای از نور

مردی از آسمان،الهی شکر!

همه با هم رفیق و همدستیم

همدل و میزبان،الهی شکر!

جمله دین دار و مومن و پاکیم

خُرد و پیر و جوان،الهی شکر!

موش با گربه همنشین شده است

دزد با پاسبان،الهی شکر!

ای خدایی که داده ای به غنی

سینه و بال و ران ،الهی شکر

لطف کن از زمین خود بردار

نسل مستضعفان،الهی شکر!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/26 توسط مهدی صفری

 

این تصادف در سال 1390 در 25 کیلومتری شهر خضری دشت بیاض استان خراسان جنوبي واقع شد که بر اثر این سانحه فقط راننده تراکتور مجروح شد.

باقی تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/26 توسط محمود نجفی
فراخوان نشریه شماره ۱۲
سلام به همه عزیزان

قابل توجه اعضا انجمن و دوستانی که علاقه مند هستند تا در نشریه شماره ۱۲ همکاری کنند، لطفا مطالب خود را حداکثر تا تاریخ ۱۰ خرداد به دست ما برسانند.

لطفا مطلب خود را به ايميل ادشا ارسال كنيد:

Adsha85@gmail.com

نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/23 توسط مدیریت ادشا

هر دانشجویی بلااستثناء بعد از فارغ التحصیلی به تمامی مبانی کامپیوتر مسلط خواهد شد. می پرسید چرا؟!

چون...

*تفریحات و یللّی تللّی هاش به محض قبولی در کنکور خودبخود cancel میشه!

*دوستانی اعم از مذکر و مؤنث مثلvirus  دور و برش تکثیر می شن و اون بیچاره هر روز ناچاره update شه!!

*معمولاً یک هفته مونده به امتحانات (یعنی زمان فرجه) در حال search جزوه از این و اونه!!

*در زمان کارآموزی ها دنبال یک shortcut می گرده تا از سختی و مخمسه رها شه!

*به طور خودکار ارتباطش با دوستان پشت کنکورش cut میشه!

*تمام ریز ودرشت حرکاتش توسط کمیته ا ن ض ب ا ط ی scan میشه!!

*پول های اندک جیبش توسط سارقین ناشناس خوابگاه delete میشه!

*روزانه صدها صفحه ی جدید از عرائض استاد مربوطه توی دفترش paste می کنه!

*نیم ساعت آخر هر کلاسی هم هی مغزش هنگ می کنه!!!

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/22 توسط جعفر نجفی

تقریبا بهمن ماه سال 89 بود که پاسگاه راهنمایی و رانندگی اشتهارد شروع به فعالیت کرد و اولین رئیس پاسگاه با حضور در نمازجمعه برنامه هایش را برای نظم دادن به عبور و مرور داخل شهر اعلام کرد. مثبت ترین اقدام هم برگزاری آزمون گواهینامه برای موتور سیکلت سواران بود که خوشبختانه هنوز ادامه دارد.

در اوایل فعالیت پاسگاه  ماموران حداقل در میدان معلم و چند تا از تقاطعها حضور فعالی داشتند و حضورشان نمایان بود. اما تقریبا از پاییز سال 90 حضور پرسنل پاسگاه در شهر به هفته ای یکبار و یا یه گشت زنی کوتاه  با ماشین یا موتور  و البته گاهگاهی حضور در نمازجمعه رسید. شاید خیلی از شهروندان اشتهاردی با توجه به عدم حضور پلیس در معابر فکر میکردند پاسگاه تعطیل شده است. شاید هم این عدم حضور در معابر را به سرما نسبت میدادند اما با گرم شدن هوا باز هم خبری از پرسنل پاسگاه در معابر شهری نیست.

چرا حضور ماموران و افسران راهور در سطح شهر لازم است؟

بلوار اصلی شهر اشتهارد بعنوان تنها راه ارتباطی شهرهای تهران ، کرج،  محمد شهر ، ماهدشت و .... با شهرصنعتی اشتهارد و همچنین بوئین زهرا در ساعت اولیه صبح (7 الی 8) و ساعت عصر (18 الی 19) با حجم بالای ترافیک مواجه میشود و جای خالی افسران پلیس کاملا محسوس میباشد. این در حالی اتفاق میفتد که گاها دیده می شود در چنین ساعاتی افسران راهور با استقرار در نگهبانی شهرصنعتی اشتهارد فقط اقدام به جریمه کردن میکنند. شاید این حضور و پر کردن برگه جریمه ها فقط به منظور نشان دادن فعال بودن در سطح شهر است که اینگونه به مسئولان بالادستی نشان دهند که پاسگاه فعال است.

مشکلی که شاید بغرنج تر از این ترافیک باشد وجود موتورسوارانی است که هنگام سوار شدن بر موتور به زور پایشان به زمین می رسد. درست است که والدین باید جلوی اینگونه موارد را بگیرند اما وقتی مانع این کار نمی شوند  بنظر شما چه کسی باید جلوی این حرکت را بگیرد؟  این موتورسواران که هیچ اطلاعی از قوانین هم ندارند تهدیدی هستند هم برای خودشان و هم برای دیگر رانندگان و شهروندان.

دیگر از تشریح مشکلات ترافیکی درون شهر بگذریم.

شاید پرسنل این پاسگاه کم باشد اما کم بودن پرسنل دلیل توجیه کننده ای برای این کم و کاستیها نیست.

اولا وقتی پاسگاهی در شهری تاسیس می شود باید نیروی آن هم از سوی فرماندهی انتظامی استان تامین شود.

ثانیا آیا آنها نمیتوانند بجای ایستادن جلوی نگهبانی شهرصنعتی اشتهارد با حضور در میدان اصلی شهر به روانی ترافیک کمک کنند؟

حال با وجود اینهمه مشکلات درون شهر این سوال برای شهروندان پیش می آید که آیا وظیفه این پاسگاه ایجاد فضای ایمن برای رانندگان و شهروندان است یا فقط جریمه کردن؟

شاید تعطیل کردن این پاسگاه  با صرفه تر از ادامه فعالیت آن باشد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/02/18 توسط جعفر نجفی
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/16 توسط محمود نجفی
اعضای بدن دانش آموز 15 ساله اشتهاردی که بر اثر تصادف به مرگ مغزی دچار شده بود، به 12 نفر جانی تازه بخشید.
به گزارش خبرگزاری مهر، سید سعید حسینی هفته گذشته بر اثر تصادف در جاده اشتهارد به ماهدشت دچار مرگ مغزی شد و به کما رفت.

مرکز فوریت های پزشکی با انتقال وی به بیمارستان و قطع امید کردن پزشکان از بهبودی این نوجوان 15 ساله، از خانواده وی خواستند اعضای بدنش را اهدا کنند.
 
خانواده سعید با اهدای کبد، دو کلیه، قلب، قرنیه های چشم، استخوان های پا و لگن به 12 نفر حیات دوباره بخشیدند.

پیکر این نوجوان اشتهاردی با حضور اعضای شورای اسلامی شهر، پرسنل شهرداری و جمع کثیری از مردم در اشتهارد تشییع شد
 و در امام زاده بی بی سکینه به خاک سپرده شد.

سید سعید حسینی دانش آموز سال سوم راهنمایی بود و در آموزشگاه آزادگان مشغول به تحصیل بود.

 
منبع :خبرگزاری مهر
 
برای ثبت نام در سایت اهدا عضو اینجا  کلیک کنید.

نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/15 توسط جعفر نجفی
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند...........


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/14 توسط سعید سلطانی

پی مدرک به دانشگاه رفتی

به صدها نذر و اشک و آه رفتی

دبیرستان مگر جای بدی بود؟

ز چاله آمدی ، در چاه رفتی

***

یه کیف سامسونت در دست داری

شبیه نامه ها پیوست داری

گمون کردی که مدرک چاره سازه

ولیکن مقصدی بن بست داری

***

چه سخته طعم مشروطی چشیدن

به دوش خویش ، بار « F » کشیدن

شبیه دُم برای نمرۀ ده

پی استاد ، روز و شب دویدن

***

چی می شد نمرۀ من بیست می شد

و هرچی نمرۀ « F » نیست می شد

چه حالی داشت ، اسم بنده یک روز

تو شاگردای اول ، لیست می شد

***

چه خوبه واحدی را پاس کردن

و طعم بیست را احساس کردن

ز دانشگاه ، ما خیری ندیدیم

به جز بدبخت و آس و پاس کردن

***

به هنگام کلاس، او کار دارد

دوصد توجیه نا هموار دارد

چو می آید، ندارد هیچ آرام

مگر این صندلی ها خار دارد؟

***

دو سه ترمی که دانشگاه رفتی

سراغ قصه ای جانکاه رفتی

مجرد بودنت عیبی مگر داشت؟

ز چاله آمدی ، در چاه رفتی

***

تو دانشجویی و خرجت زیاده

نگیر این قدر کارو سهل و ساده

اینو مادر بهت می گفت ، اما

نگشتی از خر شیطون ، پیاده

***

سوار ابر بودم، غرق رؤیا

نبودم لحظه ای در فکر فردا

تموم شد حرفهای عاشقونه

حالا من موندم و دفترچه قسط

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/02/11 توسط جعفر نجفی

خطای دید (خطای باصره، خطای بصری، خطای چشم) به احساس دیدن تصاویری گفته می‌شود که فریبنده یا گمراه کننده هستند. در این حالت اطلاعاتی که بوسیله چشم جمع آوری شده و توسط مغز پردازش می‌گردد منجر به درک تصویری می‌شود که با واقعیت آن تصویر تطابق ندارد … در هر صورت امید است از این سوژه های جالب لذت کافی ببرید.

به دایـره میانی خیره شوید پس از چندین ثانیه خواهید دید که بتدریج سایه های اطراف ناپدید میگردند !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/03 توسط محمود نجفی

تبادل لینک

خرید بک لینک