تبليغاتX
انجمن دانشجویان شهر اشتهارد - مطالب نشريه شماره 10

انجمن دانشجویان شهر اشتهارد

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 پيشنهاد مي كنم مطالب را در ورد كپي پست كنيد و با سايز بزرگتر مطالعه نماييد!

براي كسب اطلاعات بيشتر:

http://adsha.blogfa.com/post-537.aspx

----------------------------------------------------------------------------------

زبان فارسی؛ نماد توانایی ایرانیان

 

دکتر ابراهیم خدایار استاد اشتهاردی دانشگاه تربیت مدرس در یادداشتی که به یکی از خبرگزاری ها پیرامون عدم استفاده از واژه های بیگانه در زبان فارسی ارسال کرده است، می نویسد:

هم اکنون کمتر از سه هزار زبان در دنیا وجود دارد که هر ساله تعدادی از آنها به دلیل از دست دادن توان برآوردن نیازهای بایسته گویشورانشان از یکسو و ناتوانی آنها از ایستادن در برابر نیروی روزافزون زبانها و فرهنگهای جهانی از سوی دیگر در حال نابودی هستند. زبان فارسی هم اکنون به نماد توانایی معنوی ایرانیان و رمز هویت ملی آنان تبدیل شده است.

چه بخواهیم چه نخواهیم زندگی ما در مسیری قرار گرفته است و ما در جاده‌ای حرکت می‌کنیم که هر روز ابزاری جدید و مفاهیمی نو از دنیای جدید به زندگیمان وارد می‌شود و بسیاری از آنها برایمان به ارزش تبدیل می‌شود که اگر آنها را نداشته باشیم گویی در میدان رقابت با دیگران چیزی کم داریم. همسو با این تحولات هر روزینه زبانمان نیز به چالش کشیده می‌شود. بدیهی است که برای نامیدن و بیان آن دسته از ابزارها و مفاهیمی که در درون فرهنگ و جامعه خودمان تولید می‌شود هیچ مشکلی نداریم. اما مشکل اساسی آن‌ گاه نمایان می‌شود که ما بخواهیم برای بیان تولیدات دیگران که خواه ناخواه از در و دیوار به خانه ما می‌آیند و ما هم ناگزیر از استفاده بسیاری هستیم کلمه بیابیم و به اصطلاح برای ابزارها و مفاهیمی که در فرهنگ و زبان دیگران تولید شده واژه‌سازی از آنها کنیم و برابرهایی برای آنها بسازیم.

 به قول زنده‌یاد پروفسور دکتر حسابی در مقدمه فرهنگ حسابی "برای این که بتوان در یک زبانی به آسانی واژه‌هایی در برابر واژه‌های بی‌شمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصل علمی در آن زبان باشد..." و بعد ادامه می‌دهد: چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت زبان فارسی زبانی است توانا.... زبان فارسی از خانواده ای است که در آن علاوه بر حدود 1500 ریشه، 250 پیشوند و 600 پسوند وجود دارد که در صورت ترکیب آن با یکدیگر 226 میلیون واژه ساخته خواهد شود که اگر این ترکیب‌ها را به ترکیبهای ممکن دیگر از جمله اسم با اسم، اسم با فعل، اسم با صفت و... بیفزاییم، تعداد واژه‌هایی که ممکن است وجود داشته باشد مرز معینی ندارد... .

این را هم اضافه کنیم که نخستین فرهنگ فارسی به فارسی که در قرن پنجم نوشته شد، یعنی لغت فرس اسدی، بیش از دو هزار و چهارصد لغت نداشت و شمار واژگان فرهنگهای کنونی هم از مرز دویست هزار بالاتر نرفته است. بیشترین شمارگان لغت در زبانهای موجود به ظاهر مربوط به انگلیسی است که حدود یک میلیون واژه دارد پس تا مرز 226 میلیون واژه فاصله زیادی داریم. بنابراین باید همه مردم و در رأس آن کسانی که به نحوی در ورود واژه‌های بیگانه و رواج آنها در بین مردم نقش دارند به این اصل مهم یعنی توانایی ذاتی زبان فارسی به مثابه یک زبان بالقوه علمی‌ ایمان و باور قلبی داشته باشند و به خود اجازه ندهند تا وقتی که زبان خودشان توانای ساخت واژه‌ یا واژه‌هایی برای بیان مفاهیم مورد نیاز دارد، از واژهای بیگانه استفاده شود.

غرض من از بیان این مقدمات، کاربرد واژه‌های بیگانه‌ در زبان فارسی است که می‌شود و باید قبل از ورود به حوزه عمومی، آن را فارسی کرد و این حداقل کاری است که باید برای فرهنگمان و زبانمان انجام داد.

شاهد مثال من در این باره که انگیزه نوشتن این یادداشت نیز است، کلمه‌ بی آر تی (BRT) بود [واژه ای است که برای سامانه اتوبوس های تندرو درون شهری استفاده می شود] که بعد از رواج و تثبیت در جامعه – مثل اس ام اس و پیامک – به جای آن سامانه اتوبوس ویژه را آوردند که به دلیل طولانی بودن هرگز توان برابری با بی ‌آر تی کوتاه و جا افتاده را ندارد.  

 BRT وقتی اولین بار این کلمه در زبان ما در سال 1387 وارد شد، چه معنی‌ای داشت؟ آیا کسی اصلا به دنبال معنی این کلمه بود؟ آیا اکنون هم کسی به دنبال معنی انگلیسی آن می‌ورد؟ آیا بهتر نبود قبل از وارد کردن این واژه انگلیسی که از طریق در کنار هم قرار دادن حروف آغازین (Bus Rapid Transportation)  ساخته شده ما هم از کنار هم گذاشتن حروف آغازین "سامانه اتوبوس ویژه" یا "سامانه اتوبوس تندرو" کلمه‌های "ساو" یا "سات" را می‌ساختیم که در بادی امر بی‌معنی می‌نمود؛ اما چه باک!‌ چرا که این کلمه‌ها به مرور زمان عبارت اصلی و در نتیجه معنی واقعی خود را به اذهان تلقین می‌کردند.

در ساختن این نوع واژه‌ها اگر واژه به دست آمده دارای معنای متداول در زبان فارسی باشد به سرعت در زبان جا می‌افتد. مثل هما (هواپیمایی ملی ایران) ولی اگر دارای معنی متداول نباشد برای جا افتادن نیاز به زمان دارد مثل نزاجا (نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران). بنابراین در این مورد هرگز نباید به فکر معنی بود.‌ واژه پس از مدتی کاربرد و معنی مورد نظر خود را به مخاطبان منتقل می‌کند.

نگارنده شخصاً‌ "ساو" را جهت جایگزینیBRT  پیشنهاد می‌کند. یکی از معانی "ساو" که در فرهنگها آمده است با این وسیله حمل و نقل ارتباط دارد: "طلای خالصی که شکسته و ریز ریز شده؛ براده زر". با  توجه به سرعت بالای این وسایل و ارزش وقت که در فرهنگ ما با "طلا" برابر دانسته شده است ضمن استفاده از این واژه ایرانی به جای کلمه‌ خارجی بی معنی "بی آر تی" یک کلمه کهن زبان خود را زنده‌ کرده‌ایم و هر چند بعید است بتوان BRT را از زبان مردم بیرون کرد لااقل مسیر درست واژه‌سازی را برای واژه‌ای عمومی‌ای که در آینده می‌خواهیم استفاده کنیم به مردم و مسئولان نشان داده‌ایم.

دکتر خدایار در پایان این یادداشت به مسئولینی که حوزه کار آنها به گونه‌‌ای است که ممکن است باعث شود واژه‌های پرکاربرد بیگانه به حوزه‌ عمومی وارد شود پیشنهاد هایی از قبیل همکاری با فرهنگستان زبان و ادب فارسی جهت انتخاب واژه های مناسب فارسی و ایجاد پایگاه مجازی همچون "سمن" یا "سامانه مردمی نظارت بر واژه‌سازی" جهت همکاری عموم مردم در واژه سازی پیشنهاد می دهد.0(گفتنی است که دکتر خدایار در مصاحبه با یکی از خبرگزاری ها پیشنهاد می دهد جای کلمه بیگانه پلیس هم از کلمه پاس‌ور که در شاهنامه به معنی زره دار می باشد استفاده شود.)

شایان ذکر است که دکتر خدایار متولد 1345 در اشتهارد می باشند. ایشان در سال 1382 موفق به اخذ درجه دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران می شوند و از آن زمان تا کنون عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس می باشند. از سوابق ایشان می توان به رئيس مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي، مدير مسئول فصلنامة نقد ادبي، رايزن فرهنگي ايران در ازبكستان، عضو انجمن شرقشناسان ازبكستان، عضو هيأت مؤسس انجمن شاعران فارسي‌گوي جهان و انجمن علمي نقد ادبي ايران، داوري كتاب سال ج.ا.ايران و ... اشاره کرد.

این استاد دانشگاه تاکنون موفق به تالیف چندین کتاب شده اند که از جمله آنها می توان به غریبه های آشنا، سفر به مشرق، دعا در مثنوی، از سمرقند چو قند، سرود باران، ديوان ميرزا هادي سمرقندي، نظم ‌السلسله وصلي سمرقندي، ارمغان سباق و همکاری در تالیف فرهنگ ازبکی به فارسی اشاره کرد. ایشان بیش از 50 مقاله علمی در مجلات مختلف علمی به چاپ رسانده اند و نیز راهنمایی و مشاوره چندین پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترا را در کارنامه خود دارند.

منابع:

http://www.mehrnews.com

http://www.modares.ac.ir        

 --------------------------------------------------------------------

 حسین (ع) قهرمان صفحه سیاه عاشورا نیست

 

اگر در حوادث عاشورا و تاریخچه کربلا تدبر کنیم، متوجه می شویم که این حادثه دو جنبه یا دو صفحه دارد. یک صفحه سیاه و تاریک و یک صفحه سفید و روشن. صفحه سیاه و تاریک آن از نظر سیاه و تاریک است که در آن فقط جنایت می بینیم. در آن کشتن بیگناه می بینیم، کشتن شیرخوار می بینیم، اسب بر بدن مرده تاختن می بینیم، آب ندادن به یک انسان می بینیم، زن و بچه را شلاق زدن می بینیم، خیمه ها را آتش زدن می بینیم، اسیر را بر شتر بی جهاز سوار کردن می بینیم. نمایشی است از جنایت بشریت، جنایاتی را می بینیم که اگر نگوییم در عالم بی نظیر است، می توانیم بگوییم کم نظیر است.

اما از این نظر قهرمان حادثه کیست؟ واضح است وقتی که حادثه را از جنبه جنایی آن نگاه کنیم، آن که می خورد، آن که کشته می شود و آن که مظلوم است قهرمان داستان نیست. در این نگاه جانیان داستان قهرمان حادثه اند.

اما آیا تاریخچه عاشورا فقط همین یک صفحه است؟ آیا فقط رثاء و مصیبت است و چیز دیگری نیست؟ اشتباه ما همین جاست! این حادثه یک صفحه دیگر هم دارد که قهرمان آن دیگر یزید و عمرسعد و شمر نیستند. در آنجا قهرمان حسین(ع) است. این صفحه دیگر جنایت و تراژدی نیست، بلکه حماسه است، افتخار و نورانیت است. تجلی حقیقت و انسانیت و حق پرستی است. نمایشگاهی است از عظمت و علو و رفعت بشریت. نمایشگاه معالی و مکارم انسانیت است و شجاعت و حق خواهی در آن موج میزند. فرزندان علی(ع) در اینجا قهرمانند. حسین، عباس، زینب و یارانشان قهرمان اند. این صفحه در تاریخ نظیر ندارد. شما يك چنين صحنه نمايشی از فضائل انسانيت در غير حادثه كربلا نشان‏ دهيد تا بجای كربلا از آن حادثه ياد كنيم. حادثه‏ای كه در آن يك جمعيت هفتاد و دو نفری از نظر روحی يك‏ جمعيت سی‏هزار نفری را شكست دادند. با اينكه‏ اينها در اقليت بودند و كشته شدنشان قطعی بود، يك نفر از اينها به‏ دشمن ملحق نشد. اما از آن سی هزار نفر به اينها ملحق شدند. اين دليل بر آن است كه از نظر روحی اينها بردند و آنها باختند. متاسفانه ما مردم این حماسه را به درستی نشناخته ایم.

چرا باید حادثه کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم؟ چرا همیشه باید جنایتهای کربلا گفته شود؟ چرا همیشه باید حسین(ع) از آن جنبه که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه ما قرار بگیرد؟ چرا باید شعارهایی که به نام حسین(ع) می دهیم از صفحه تاریک عاشورا گرفته شده باشد؟ چرا ما صفحه نورانی این داستان را کمتر مطالعه می کنیم؟ معتقد نیستم که آن صفحه تاریک را نباید دید، بلکه باید آن را دید و خواند، اما این مرثیه و مصیبت همیشه باید مخلوط با حماسه باشد. باید به شکلی باشد که آن حس قهرمانی حسینی را در وجود ما تحریک و احیا کند.

ائمه اطهار دستور اکید داده اند که باید نام حسین(ع) زنده بماند و مصیبت حسین(ع) هر سال تجدید شود. اما چرا این همه ائمه به این موضوع اهتمام داشتند. چرا برای زیارت و عزای حسین(ع) این همه ترغیب و تشویق کرده اند؟ عده ای می گویند چون تسلی خاطری برای حضرت زهرا(س) است! یعنی بعد از 1400 سال حضرت زهرا(س) احتیاج به تسلیت دارد؟! این چه حرفی است! همین حرفهاست که دین را خراب می کند! عده ای دیگر می گویند امام حسین(ع) در کربلا بی تقصیر و مظلومانه کشته شد، پس این تاثرآور است! من هم قبول دارم، اما همین! روزی هزار نفر آدم در دنیا بی گناه کشته می شوند، اما آیا این کشته شدنها ارزش دارد که 1400 سال بنشینیم، اظهار تاثر کنیم، بر سر و سینه بزنیم، گریه کنیم که حسین(ع) بی تقصیر و بی گناه کشته شد و خونش هدر رفت؟! نه! اگر این همه تاکید بر عزاداری سیدالشهدا شده به این علت است که کشته شدن حسین(ع) سبب شده نامش پایه کاخ ستمکاران را برای همیشه تاریخ بلرزاند. حسین(ع) نمونه عملی قیام های اسلامی است. گفتند نام حسین(ع) را زنده نگه دارید چون خواستند مکتب حسین(ع)، هدف و آرمان او زنده بماند. خواستند حسین(ع) سالی یکبار با آن نداهای شیرین و دلنشین و عالی و حماسه انگیزش ظهور کند و فریاد زند و به ما یادآوری کند که ای مردم: « آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل رویگردانی نمی کند. زندگی در کنار ظالمان را جز ملامت نمی بینیم و مرگ برای من جز سعادت نیست. همانا که مرگ با عزت از زندگی ننگین بهتر است. » سالی یکبار عزاداری می کنیم تا شعار «هیهات من الذلّه» زنده بماند. تا بدانیم در قاموس اسلام شهادت کاری ترین ضربه را بر پیکر ظلم خواهد زد. تا بدانیم نبرد حق و باطل نبرد همیشه تاریخ است. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. تا خود را ارزیابی کنیم و ببینیم ما در کجای این نبرد ایستاده ایم. در جبهه حق ایم یا باطل یا تنها نظاره گر این نبردیم. هر سال بی معرفتی کوفیان را متذکر شویم و بدانیم که «مردم بنده دنیایند. دین را تا آنجا می خواهند که زندگانی خود را با آن سر و سامان دهند و چون پای امتحان الهی پیش آید دین داران اندک خواهند بود.» خواستند اینها زنده بماند، مکتب حسین(ع)، آرمان و هدف او زنده بماند. پرتویی از روح حسین(ع) در این ملت دمیده شود و بر آن بتابد. پس نباید گذاشت حادثه عاشورا فراموش شود، چون حیات و زندگی و انسانیت و شرف ما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله است که می توان اسلام را زنده نگه داشت. پس عزاداری حسین(ع) واقعا فلسفه صحیحی دارد. اما متاسفانه عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون اینکه با مکتب حسین(ع) آشنا شوند، بدون اینکه فلسفه قیام او را درک کنند، بدون اینکه عارف به مقامات حسینی شوند، همین که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته سینه ای زدند و گریه ای کردند کفاره گناهان است!

برای اين دسته‏ها حقيقتا احترام قائلم، چون ابراز احساسات طبيعی، ناشی از عقيده و ايمان است. نبايد با اینها مبارزه كرد. نباید اینها را نسخ کرد. زنجیر برمی دارد، سینه می زند و اشکش هم متصل جاریست، این ارزش دارد. این کارها ارتجاع نیست. ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ‏ تاریخ کار پسندیده ای است. فقط اشتباه او در اين است كه بگونه ای ابراز احساسات می كند، كه نمايشگر قهرمانی جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسی است كه به او عشق می‏ورزد و علاقه دارد. بايد طوری نمايشگری بكند كه نمايشگر حماسه‏ حسينی باشد، نمايشگر آن جنبه نورانی و روشن تاريخ عاشورا باشد، نمايشگر روح حسين‏(ع) باشد. اگر اشكی كه ما برای او می‏ريزيم، در مسير هماهنگی روح ما باشد، پرواز كوچكی است كه روح ما با روح حسينی می‏كند. اگر ذره‏ای از همت او، ذره‏ای از غيرت و حريت او، ذره‏ای از ايمان و تقوا و توحيد او در ما بتابد و چنين اشكی از چشم ما جاری‏ شود، آن اشك بی‏نهايت قيمت دارد. اشكی كه برای عظمت حسين(ع) باشد، برای شخصيت او باشد. اشكی كه نشانه‏ای از هماهنگی با حسين‏(ع) و پيروی كردن از او باشد. اما نه اشكی كه صرفاً برای کشته شدن و مظلومیت حسين(ع) باشد. پس ابتدا خود را با مکتب و هدف قیام حسین(ع) آشنا کنیم، سپس برای مظلومیت و مصائب او و خانواده و یارانش در کربلا عزاداری کنیم و بگریییم.  

حتما شنیده اید که شیعه را به پرنده ای تشبیه کرده اند که دو بال دارد. بال سبز انتظار و بال سرخ شهادت. بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی است و بال سرخ آن هم شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد. شیعه با این دو بال افق پروازش بسیار بلندست و همین دو بال است که تشیع را شکست ناپذیر کرده است. قطعا منظور از بال سرخ تشیع همان صفحه حماسی عاشوراست، که در آن حسین(ع) قهرمان داستان است.

 

تهیه کننده: محمود نجفی با اقتباس از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری

(جهت دریافت نسخه الکترونیک این کتاب می توانید به وبلاگ ادشا مراجعه کنید.)

--------------------------------------------

 

ضرب المثل های اشتهاردی

گِربیَه شون دَ بوات گویی کارو میای، خاکَ دَ سرش کرد .
این مثل به افرادی اشاره میشود که :
ظرفیت تعریف کردن را نداشته باشند ، و پس از تعریف کردن از او فورا کار اشتباهی از وی سر میزند .

***********************************************

نَ سِفری نَ دُعا نمیگوست .
این مثل به زمانی اشاره میشود که :
شخصی بی مورد و نامربوط از موضوع مورد بحث ، حرفی را بزند .

منبع:

www.Eshtehard.net

 

---------------------------------------------

معرفی کتاب

پس از پنجاه سال

پژوهشىر‏تازه ‏پیرامون‏ قیام حسین (ع)


این کتاب ارزنده از آثار مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی می باشد. علامه شهیدی در سن 30 سالگی به درجه عالی اجتهاد در حوزه علمیه نجف دست می یابد و در سال ۱۳۴۰ یعنی زمانی که 43 سال داشت مدرك دكتراى ادبيات فارسى را از دانشگاه تهران دريافت می کند. شهيدى بيش از چهل سال در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس مشغول بود. ایشان 4 سال قبل در سن 89 سالگی در منزل مسكونى اش در تهران  به دیار باقی شتافت.



علامه شهیدی در کتاب «پس از پنجاه سال» با پیش كشیدن اساسى‏ترین پرسش كه پس از گذشت پنجاه سال از رحلت پیامبر اسلام مطرح است یعنی «حادثه كربلا چرا رخ داد؟» خیمه مطالب خود را كه در سى قطعه سامان داده، برستون همین پرسش بناكرده است و با طرح پرسش‏هاى فرعى دیگر، تلاش نموده تا پاسخ‏هاى مستند و قانع كننده‏اى پیش روى خوانندگان قرار دهد.

نویسنده كوشیده است تا چرائى قیام حسین (ع) و به دنبال آن، رویداد عظیم عاشورا را در عوامل زیر بیابد:


1ـ دگرگون كردن اصول مسلّم اسلامى و رواج بدعت‏ها
2ـ سمت و سو گرفتن جامعه به سوى ارتجاع جاهلى و دورى از ارزش‏هاى قرآنى و نبوى
3ـ رواج تفسیر و تأویل‏هاى نابجا از مسائل دین (قرآن و سنّت نبوى)
4ـ نفوذ منافقان و وابستگان فرهنگى و اقتصادى به بلوك اموى در حوزه مدیریت و خلافت مسلمانان
5ـ زنده شدن اختلافات قومى و قبیلگى در حوزه‏هاى اصلى و محورى سرزمین اسلامى
6ـ ظهور طبقه سرمایه دار و ثروت اندوز در میان مسلمانان و دورى از قسط و عدالت
7ـ سكوت صحابه و نخبگان و سرداران در برابر كژى‏ها و انحرافات

وی در بخشی از مقدمه کتاب می نویسد:" مقصود من از نوشتن این یادداشت ها مقتل نویسی، تبلیغ مذهبی و حتی نوشتن تاریخ نیست. من به هنگام گردآوری اسناد و طبقه بندی آن کوشیده ام بدانم آنچه رخ داد چرا رخ داد. کوشیده ام تا پاسخ این چرا از لا به لای حوادث داده شود. آن حادثه به هر صورت که بود اتفاق افتاد و اکنون قرن ها بر آن گذشته است. اما چون درست بنگریم می بینیم آن حادثه جزئی از تاریخ است، تاریخی که رویدادهای آن یکی معلول دیگری است. برای آنکه پاسخ درست را بیابم دین و معتقدات خود را نادیده گرفته ام. روایات و داستان های ضد و نقیض بیش از یک قرن را کنار هم گذاشته ام و از میان همه، آن را نوشته ام که گذشته از تاریخ درست، شرایط اقلیمی دینی اقتصادی و اجتماعی نیز آنرا تایید می کند. من در این کتاب از زاویه ای بدین حادثه نگریسته ام که در گذشته کمتر بدان توجه کرده اند. اگر در چنین کوششی توفیق یافته باشم، یقین دارم آنچه بدست آورده ام عبرتی برای حال و آینده خواهد بود. چه اگر قهرمان حادثه کشته شده است، آنچه او برای آن جنگید و آنان که برای رسیدن بدان هدف بدو وعده یاری دادند و به وعده خود وفا کردند یا نکردند در طول تاریخ فراوان بوده و هستند و خواهند بود."

نسخه الکترونیک این کتاب را می توانید از وبلاگ ادشا دریافت نمایید.

------------------------------------------------------- 

آشنایی با مشاهیر اشتهارد:

مقاومت سپهبد شاهبختی

 در شماره های قبلی خواندید که سپهبد شاهبختی در سال 1265 ه.ش در اشتهارد متولد شد. در جوانی به ارتش پیوست و از افسران عالی رتبه ارتش رضاشاه شد. وی در سال 1341 در تهران درگذشت.

نوشته زیر به داستان مقاومت سپهبد شاهبختی در برابر نیروهای متفقین اشاره دارد:

بامداد روز سوم شهریور 1320 در بحبوحه جنگ جهانی دوم حملات دریایی ، هوایی و زمینی از طرف نیروهای انگلیسی مستقر در خلیج فارس آغاز شد . 

نیروهای انگلیسی ابتدا بندر شاهپور را تصرف کردند و سپس حمله خود را متوجه آبادان کردند و با کشتیهای مختلف سربازان خود را در آنجا پیاده کردند. چون شهر آبادان قبلا آمادگی نداشت تقریبا غافلگیر شد و از طرف هنگ آبادان و تیپ مرزی مقاومتهای پراکنده ای صورت گرفت تلاش سرهنگ محمد نخجوان برای سربازان تیپ مرزی به جایی نرسید و سربازان وارد نخلستان شده و فرار کردند. گردان قصبه نیز بدون تیراندازی تسلیم قوای انگلیسی شد ولی شهر اهواز کاملا ایستادگی کرد. نیروهای لشگر 6 در نقاط مختلف اهواز سنگربندی کردند. فرماندهی لشگر خوزستان (لشکر 6) با سرلشگر محمد شاه بختی بود. تپه های جنوب غربی با توپخانه مجهز شد. این موضع ثابت دفاعی را تعدادی گشتی تانک و زره پوش و افراد پیاده نظام در کامیون ها تقویت میکردند. به نظر میرسید نیروهای انگلیسی توان گذر از خطوط دفاعی لشگر 6 را ندارد, ولی حملات پی در پی هواپیماهای انگلیسی اعصاب سربازان را خورد کرده بود، مع الوصف سربازان ایران دلیرانه دفاع کردند. روز چهارم و پنجم شهر اهواز توسط قوای دشمن کاملا محاصره شده بود. فرودگاه اهواز براثر بمباران 7 هواپیمای خود را از دست داد و روی هم رفته اسکادران اهواز هیچ کاری نتوانست انجام دهد. بامداد روز ششم دستور ستاد ارتش مبنی بر ترک مقاومت به سرلشگر شاه بختی ابلاغ شد و شاه بختی در حالی که عصبانی به نظر میرسید با صدای بلند فریاد کشید: چرا از جنگ دست بکشیم، ما که فاتح میشویم. ولی در هر صورت سرهنگ یونسی را مامور کرد که مراتب را به فرمانده انگلیسی اطلاع بدهد. 

 ژنرال هاردی فرمانده انگلیسی برای دیدار سرلشکر شاه بختی فرمانده لشگر خوزستان عازم دفتر کار او شدند. به محض ورود ژنرال هاردی گارد احترام پیش فنگ کرد ولی شاه بختی از اتاق خود خارج نشد. بعد از انجام مذاکرات سرلشگر شاه بختی تلگرافی به تهران مخابره نمود. تیم گزارش شرح مذاکرات با همتای انگلیسی خود بود و ضمنا اشاره به فعالیت لشگر در سه روز اخیر نموده و مدعی شده بود که ما در جنگ فائق میشدیم و به عنوان اعتراض تقاضای بازنشستگی و ترک خدمت نمود. رضا شاه پس از دریافت این گزارش پاسخی بدین مضمون برای سرلشکر شاه بختی فرستاد که : " من همیشه از خدمات شما راضی بوده و عالیترین درجه نظامی را به شما خواهم داد ". این در جه هرگز از جانب رضا شاه به سرلشکر شاه بختی داده نشد زیرا در 25 شهریور از سلطنت کناره گرفت. سه هفته پس از آن سرلشگر شاه بختی بنا به حکم محمدرضا پهلوی به درجه سپهبدی رسید.

 دکتر محمدعلي مجتهدي - رئيس دبيرستان البرز و بنيان‌گذار دانشگاه صنعتي شريف- در اين زمينه در خاطرات خود مي‌نويسد: «...  يک دفعه ديدم که مرا مأمور اهواز کردند. با همسرم رفتيم به اهواز و آن جا با يک مرد شريفي به اسم تيمسار شاه بختي- افسري وطن‌پرست بود فوق‌العاده وطن‌پرست و با ايمان - تماس پيدا کردم. فرمانده لشکر بود... سوم شهريور ماه 20 هجوم انگليس‌ها و روس‌ها و آمريکايي‌ها به ايران باعث شد که سربازان و افسران وظيفه در تهران مرخص شدند ولي در اهواز تيمسار شاه بختي اصلاً‌ سربازان و افسران وظيفه را مرخص نکرد- و مثل تهران خيانت به مملکت نکرد- تا بتواند در مقابل سربازان خارجي کمي مقاومت کند و تا آخرين دقايق جنگيد تا از تهران دستور متارکه رسيد. بنابراين خيانت رضاخان به ملت ايران موجب شد که کشور در برابر قواي متفقين که از شمال و جنوب به کشور حمله‌ور شدند هيچ‌گونه مقاومتي نشان ندهد.»

این هم چند موردی که از نزدیکان ایشان نقل شده است:

۱- وقتی که ستاد ارتش دستور ترک مقاومت را میدهد ایشان قبول نمی کنند. هیات دولت تلگراف می فرستد و ایشان جواب می دهند من برای دولت نمی جنگم من برای مردم می جنگم. و در نهایت خود رضا شاه با ایشان صحبت می کنند و می گویند امرای ارتش به من خیانت کردند، مقاومت بی فایده است.

۲- وقتی انگلیسی ها می گویند برای نوشتن قرارداد متارکه به محل ما بیایید ایشان قبول نمی کنند و می گویند من شکست نخوردم که بیایم و تسلیم شوم. برای همین انگلیسی ها به محل ایشان می روند. 

۳- سپهبد در نزد سربازان محبوبیت داشت. در همان لشکر خوزستان وقتی می بیند که افسران از سهمیه یخ سربازان کم می کنند عصبانی شده و سهمیه یخ سربازان را زیاد می کنند.

در شماره های بعدی با میرزا حبیب اله عسکری از مدرسان عالی مقام حوزه سامرا آشنا خواهیم شد.

منابع :

شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد دوم)

خاطرات محمدعلي مجتهدي، حبيب لاجوردي، تاريخ شفاهي ايران

جعفر نجفی


-------------------------------------------------------

آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....

 

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری غلط می کنی تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد:

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم!

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …


 -----------------------------------------------------

زندگی بهتر

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

 با کمی مكث جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس براي آینده آماده شو،

ایمانت را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز، شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن، زندگی شگفت انگیز است، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی..!!

پرسیدم: آخر ..!!

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد :

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن...

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد... 

هرروز صبح درآفریـــقا آهویـــی ازخواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میگردد، آهومیداندكه باید از شیر سریعتر بدود، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد، نیک میداند باید از آهو سریعتر بدود، تا گرسنه نماند...

مهم این نیست كه شیر باشی یا آهو ...، مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به...،

که چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:

زلال باش .... زلال

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران،

زلال كه باشی، آسمان در تو پیداست!


-----------------------------------------

آموخته ام

با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارم و روحم را می آزارد.

از حسود دوری کنم چون اگر تمام دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.

تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

 

همیشه به ياد داشته باش:

در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار

سفره اي نشستي شكمت را نگه دار

در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار

در نماز ايستادي دلت را نگه دار

 

دنیا دو روز است:

یک روزباتو ویک روز عليه تو

روزی که با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست

مایوس نشو، چرا كه هر دو پايان پذيرند.

 

به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش دیدن ندارد

به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد

به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پروردن ندارد

 

--------------------------------------------------- 

هوش و ذکاوت ایرانی

 

يک ايراني داخل بانک در منهتن نيويورک شد و پيش کارشناس بانک رفت و گفت که براي مدت دو هفته قصد سفر تجاري به اروپا را داره و به همين دليل نياز به يک وام فوري بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره کارشناس نگاهي به تيپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که براي اعطاي وام نياز به قدري وثيقه و گارانتي داره و مرد هم سريع دستش را کرد توي جيبش و کليد ماشين فراري جديدش راکه دقيقا جلوي در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئيس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط براي دو هفته کارمند بانک هم سريع کليد ماشين گرانقيمت را گرفت و ماشين به پارکينگ بانک در طبقه پائين انتقال داد خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت ۵۰۰۰ دلار + ۱۵ دلار کارمزد وام راپرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئيس بانک گفتاز اينکه بانک ما رو انتخاب کرديد متشکريم ” و گفت ما چک کرديم و معلوم شد که شما يک مولتي ميليونر هستيد ولي فقط من يک سوال برام باقي مانده که با اين همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادين که ۵۰۰۰ دلار از ما وام گرفتيد؟! ايروني يه نگاهي به کارشناس بيچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجاي نيويورک ميتونم ماشين ۲۵۰۰۰۰ دلاري رو براي ۲ هفته با اطمينان خاطر و با فقط ۱۵ دلار پارک کنم !


 ------------------------------------------------------

آشنایی با اماکن تاریخی  شهر



امامزاده سليمان

 در فاصله شش کيلومتري شرق اشتهارد در زمينهاي کوشک‌آباد (گوشآوا) بناي آرامگاهي مجلل برپاست که به امامزاده سليمان معروف است. امامزاده سليمان تشکيل شده از يک حياط بزرگ که بناي آرامگاه در ميان آن قرار دارد. در ضلع غربي حياط آب قناتي جريان داشته که محل شستشو و وضو گرفتن زوار امامزاده بوده‌است که در حال حاضر به دليل خشک شدن قنات وجود ندارد. ساختمان و بناي امامزاده مشتمل بر يک ايوان که رو به شمال باز مي‌شود و قسمت ورودي به امامزاده‌است و تالاري مستطيل شکل و ستون‌دار که محل اداي نماز و دعاست و اطاقي مربع شکل کوچک که ضريح فلزي امامزاده در ميان آن واقع شده و زيارتگاه اصلي است. سقف اطاق اخير گنبدي و سقف تالار مستطيل شکل به صورت ضربي پوشيده شده‌است. تاريخ بناي اوليه آن مشخص نيست اما در سال 1341 خان نايب تعميرات اساسي در ساختمان آن انجام داده و در سالهاي اخير نيز عده‌اي از نيکوکاران و اداره موقوفات و سازمان ميراث فرهنگي اقداماتي در تعمير ساختمان آن انجام داده‌اند و شهرداري اشتهارد نيز تعميرات اساسي در زمينه محوطه بناي امامزاده و همچنين احداث سرويس بهداشتي و غيره انجام داده‌است. اخيراً پيکر پنج شهيد گمنام در صحن امامزاده دفن شده‌است.

در كتاب بحرالانساب آمده است كه سليمان بن حضرت موسي كاظم (ع) را در موضع كوشك آباد شهيد كردند به نظر مي رسد اين امامزاده بزرگوار از فرزندان يا نوادگان امام هفتم است و صاحب كرامات بوده و تأكيد زيادي بر احترام و تعظيم ايشان شده است . دكتر بيات در كتاب كليات جغرافياي طبيعي و تاريخي ايران از بقعه شاهزاده سليمان در اشتهارد نام برده و بناي آنرا متعلق به قرون هفتم تا نهم هجري قمري دانسته است . امامزاده سليمان با شماره 754 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .

-------------------------------------------------

روز دانشجو گرامی باد!

روز قلم های تیز، روز فکر های خلاق، روز اندیشه های نو، روز تو، روز دانشجو مبارک

روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم. تو را به این روز تبریک می گویم. که این روز بی تو، و بی حس "آرمان خواهی" و "ایمانت به حق طلبی"، وجودی بی معناست.

دانشجو یعنی تلاش، امید، آینده، صبر، یعنی تو، یعنی من، یعنی تمام اونایی که رفتن تا ما بمونیم.

 

----------------------------------------------

نظرسنجی

مطالب این شماره نشریه ندای آشنا را چگونه ارزیابی می کنید؟ به نظر شما بهترین مطلب این شماره کدام است؟

نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را با مراجعه به وبلاگ ادشا یا ارسال پیامک به شماره 09381687086 با ما در میان بگذارید.

-------------------------------------------

جلسه مشاوره کنکور در تاریخ 10 آذر توسط ادشا برگزار شد. در این جلسه که در کانون ندای مهدی(عج) برگزار شد دانش آموزان کنکوری با دیدگاه ها و تجربیات نفرات برتر امسال و سال های گذشته کنکور اشتهارد آشنا شدند.

از مساعدت و همكاري مديريت كانون نداي مهدي (عج) نيز تشكر به عمل مي آيد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1386/09/26 توسط مدیریت ادشا

تبادل لینک

خرید بک لینک